دوشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۸

چشمهایت برایم غزل می خوانند

بگذار
زیبایی روح و جسمت
بر من بتابد
در سکوتی
به زیبایی...
عشق آتشینمان
بگذار بی صدا
ببوسمت
تا از خواب عشق بیدار نشوی
چشمهایت برایم
غزل میخوانند
با لبخند زیبایت
و.. زمان.. با تو بودنم
ساعت.. قدر ثانیه هاست.
غمگین از ابراز
رنگ سرخ
گونه هایت مباش..
که تابلوی
روشن
دوست داشتن است.
و ملودی.. لبهایت
خوش آهنگترین ترانه
برای آهنگ عاشقی است.
برای بوسیدنت
هزار لب میخواهم
وبرای دیدنت
هزار چشم
بگذار نسیم عزیزت
بر روح و قلبم بوزد
بگذار
بر روی شنهای.. ساعت
برقصیم
تا تقدیر
لبخند زند
سرانجام
به روح تبزده ی
دلداده مان ...
گل سرخ کوچکم..
9/8/88
مهربد

شنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۸

زیر باران عشق


آشفته و سرگردان
زیر... باران
سنگ فرشهای خیسی
که در هر قدم
عکسی از چهره ی
خستم را
به رخم می کشند...
چه زیباست
اگر.. با توبودنم
زیر بارون بود
و افسوس
که همراه من
برگهای زرد... پاییز اند.
در خیابانی
که مرا تا
ایستگاه آخر می برد
نه در گرمای خورشید
نه در زیر باران
چتر نمی خواهم
چرا که
روحم ...
همیشه
خیس و مرطوب
زیر باران
عشق
آواره است.
7/8/88
مهربد

جمعه، آذر ۰۶، ۱۳۸۸

نتهای سوخته... قلبم



نقش عشقت
بر لوح
قلب کوچکم
نرم و آرام
در گذر زمان
و در طوفانی
به بی رحمی
این دنیای پلید
محو می شود
آهسته...پیوسته
و
غباری
از جنس ..بی وفایی ها
روی نام زیبایت
می نشیند...
برای چشمهایم
قاب عکست بی معناست
و نغمه ی سازم
بی صدا
در بغض
آشفته ای...
تب کرده ی
حسی.. سرد
نتهای سوخته
قلبم را می نوازد

هر روز و شب

بدرود...
6/8/88

مهربد

چهارشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۸

نگاهم کن


نگاهم کن
شاید که دریابی
قلبم
برایت
سرخ رنگ است.
نگاهم کن تا
صبرم
به نامت
هزار ساله شود..
در زمانی
به مقیاس
کهکشانها...
نگاهم کن
تا من
گرم تر از خورشید
آرامشت باشم...
4/9/88
مهربد

سه‌شنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۸

چند تار... گیسویت

مدام در اطراف قلبم
پرسه میزند...
عطر عاشقیت
و در بازی خطرناک عشق
قماری.. شیرینی
چشمهایت
مرا می خوانند
در زیر چتر زیبای... زلفهایت.
گویی که قلبم را
بند زدی
با...
چند تار گیسویت
و سحر کردی
دل و احساسم را
به نام
عشق تا ابد
و این راز
من و توست
شاید...
4/9/88
مهربد

دوشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۸

من خود"بی خود بودنم"


چرا در این آینه ..
من بی باورم
خود نیستم...
چرا
صورتم
رنگ نهادم نیست.
چرا
روحم در قفس تن
آرام است.
چرا عطشم
از تب
لبهایم نیست.
چرا بیزار از
مرگ
آزادی نیستم.
لحظه به لحظه
سایه ام
دورتر از
این.. تنم
گمشده ی
آواره ام..
من خود
بی خود
بودنم.
2/9/88
مهربد

چه بی صدا..قدیمی شدم

چه بی صدا... قدیمی شدم
مثل بوی نای
کتابی
با ورق های زرد
از جنس کاه
و..یا
گرد سوزی زیبا
که نفت را
بی مقصود
برای
نذر نور
می سوزاند.
چقدر آهسته
آموختم
که باید
بزرگتر
از روح خود باشم
و...دروغ را
بیاموزم
در مکتب
شهرم.
چقدر خواستم
که نخواهم
گره ای کور
بزنم بر ..احساس
بزنم بر
نجابت
چشمهایم.
چقدر خواستم
که سالهای عمرم

طولانی تر از
اطلسیهای
باغ قصه های ...
بچه گیم
خشک و بی آب
علف هرز نشه...
چقدر آهسته
حوض بزرگ
آبتنی
تو حیاط کودکیم
قد یه
کاسه کوچک شد.
و چه زود
گذشت
چند عید نوروز
که برام
خاطره بود.
1/9/88
مهربد

یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۸

مروارید پدرم بود...

تو را خواب دیدم
رنگ یک اندوه
سرد تر از یک تقدیر
تنها در
مه غمناک شمال
دلخسته تر از
برگ زرد...پاییزی
هر شبانگاه
می نوشتی
از جوهر... اشکهایت
"مروارید پدرم بود...
که چکید از چشمم
مثل یک قطره ی ناب
مثل یک قوی سپید
پی آزادی روح
پر کشید از جسمش
تا ...آرامشی
جاودانه
به وسعت ناب
یک
پردیس."
30/8/88
مهربد " برای دوستی که در سوگ پدرش غمگین است"

پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۸

زندگی(چرخش مداوم یک ساعت)...

زندگی
شاید زندانی است
که هر نفسش
میله ای
به قدر
عمر انسان است
وآسمانش
قدر
اندیشه ی
کوچک ...آدمها.
زندگی
شاید خوابی است
در ثانیه ای
از هستی
که می گذرد
درد آلود..
ولطفش
حس کوچک
یک لبخند
در.. خواب شیرین
ظهر داغ
تابستان
در حیاط... زمین.
و مرگ شاید
زندگی باشد
به وسعت
دشتهای خیال
و نفسهایی
بی شماره
در زمانی
بیشتر از
چرخش
مداوم ...
یک ساعت.
28/8/88
مهربد "برای دوستی که در سوگ پدرش غمگین است"

چهارشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۸

چشمهای شهر فرنگ


شهر فرنگی
پشت کوچه ی احساس
در کنار درخت چناری
زرد
و میوه هایی
از غصه...
در پاییز افکارش
و نگاهم
آلوده
به چشمهایش
که گرد روحش
قصه می گفتند.
شهر فرنگ
در چرخش
داستانهایش
پیوسته
روایتی از غم داشت
برای احساسم...
و چه
خندان بود
رو به
کودکان... بازی گوش
در کوچه ی
زندگی.
ومرا حسرت
دیدن
قصه های
زیبایش
در طلوعی
دیگر..
شاید که قسمتم
دیدن غم بود
در
چشمهای
شهر فرنگ.
27/8/88
مهربد

دشنه ای از تردید


فرشته ای در خواب
با دشنه ای از
تردید
قلبم را
هزار پاره کرد
و من
باز با هر پاره ی
خون آلود آن
عشق را
نوشتم.
27/8/88
مهربد

سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۸

در زیر رنگین کمانی از عشق


بالهایت را بگشا
ودر آسمان روحم
پرواز کن
بگذار پرهای نرم
بالهایت
ناز کنند
هوای تازه
عشقم را.
می دانم که وزن زمین
برای روح سبز تو
سنگین است
پس
دستانت را در دستانم بگذار
تا پرواز را بیاموزیم
در زیر
بارانی از عشق.
میخواهم
قایقی کوچک
در دریاچه ی
تابلوی زیبای تو باشم.
اگر کوه نیستم
یا خورشید
میتوانم
لکه ابری
کوچک و
غمگین
بر روی
بوم خیالت باشم.
دلخوش به
با تو بودن
در زیر
رنگین کمانی
از عشق...
عزیز دلم
با زلف زیبایت
ترانه می بافم
تا
عشق
سرخ رنگت...در
شعرهایم
جاودانه شود.
26/8/88
مهربد

دوشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۸

روزی بر دروازه دوزخ خواهم نوشت


روزی بر دروازه دوزخ خواهم نوشت
جای فرشتگان اینجاست
تا به یغما نبرند
معصومیت
رایگان
خود را
از روح
آدمها.

25/8/88

مهربد

ماهی کوچکم


ماهی کوچکم
آرام بخواب
تا دریا
تا آزادی
تو در عشق
پرواز
در آرزوهای
زیبایت
بال بگشادی
در قطره های
کوچک
ابرهای
آسمان.
تا ماه درخشان
ای
ماهی قشنگم
شنا کن
شاید که من
روزی
در خواب
زیبای
تو
باشم.
25/8/88
مهربد

مهرابی از گیسوی تو


تو را رازهایی است
رنگارنگ
ودردهایی
نا پیدا
که از روزنه ی
چشمهایت پیداست.
گیسوانت
در رقص عشق
به یادگار
در دستهایم...
طلسم بازگشت تو هستند
تا در پگاهی دیگر بار
عطر تو را باز آورند.
دروازه ها را بگشا
تا طنین احساسم
در مهراب زیبای
چشمهایت
بدرخشد....
پروانه ی زیبایم
روی غنچه ی
احساسم بمان
تا
شهد شیرین
عشق را
بنوشی
25/8/88

مهربد

شنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۸

تو... نه تو


با من بیا
چرا که زمان
برای تو نیز
در گذر است.
با من بیا
تا نسیم مرطوب
کوهسارهای سبز
شمال را
بر
روی
گونه های سرخ خود
لمس کنی.
با من بیا
حتی اگر
لحظه
دم آخرم باشد
و رستاخیزی... در راه.
با من بیا
تا مرگ را نیز
به مانند پروانه ای
در باغ
به بازی بگیریم.
بیا با من
تا عمق
کشف
سایه های

ترسناک.. جنگلی تاریک...
تا در جادوی عشق
بهشتی از
گلهای
رنگارنگ شود...
تو نه تو
23/8/88
مهربد

نگاه به ویرانه ها

به ویرانه ها نگاه کن
سالها می گذرد
و باز
سرگردان خواهی بود
نه لذتی در حال بردی
نه توشه ای
برای آینده.
ببین که چگونه ویران کردی
کلبه ی زیبای
شکلاتی را
در جنگل افسانه ها
برای یک روز
حتی نتوانستی
آن فرشته باشی
که فکر می کردم...
زیرا که تو
هرگز نبودی
آن عاشق
که می نوشتم...
23/8/88
مهربد

پنجشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۸

"A Little Help From My Friends "JOE COCKER


What would you do if I sang out of tune,Would you stand up and walk out on me?Lend me your ears and I'll sing you a songAnd I'll try not to sing out of key.

Oh, I get by with a little help from my friendsMm, I get high with a little help from my friendsMm, gonna try with a little help from my friends

What do I do when my love is away(Does it worry you to be alone?)How do I feel by the end of the day,(Are you sad because you're on your own?)

No, I get by with a little help from my friendsMm, I get high with a little help from my friendsMm, gonna try with a little help from my friends

Do you need anybodyI need somebody to loveCould it be anybodyI want somebody to love.

Would you believe in a love at first sightYes, I'm certain that it happens all the timeWhat do you see when you turn out the lightI can't tell you but I know it's mine,

Oh, I get by with a little help from my friendsMm, I get high with a little help from my friendsMm, gonna try with a little help from my friends

Do you need anybodyI just need someone to loveCould it be anybodyI want somebody to love.Oh, I get by with a little help from my friendswith a little help from my friends.

یکشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۸

Gidiyorum...



Ne başkası oldu ne de olacak

Sen çalmazsan kapım açılmayacak

Şimdi içimde yanan bu ateş

Sanma ki bir son bulacak

Hiç utanmam gülüm divaneyim

Parçalanmış dünyam viraneyim

Seni herşeyden çok çok istedim

Vuruldum avareyim

Ne olurdu benim olsan

Şu yaralarımı sarsan

Bıktım artık yol almaktan

Önüme çıkıp durdursan

Gidiyorum buralardan

Tüm rüzgarlar senin olsun

Benden ayrı rüyadasın

Dilerim birgün uyanırsın

Yıllar sonra birgün yaşlandığında

O ipek saçların ağardığında

Kuru yaprak gibi dağıldığında

Kalırsın tek başına

Oysa seni ne çok ne çok sevmiştim

Tüm çiçeklerimi sana dermiştim

Şimdi ellerim boş yüreğim sarhoş

Oysa neler ümid etimmiştim

کابوس "باور به عشق"


روزها
پرسه میزنم
در کوچه های تنهایی
و شبها
وحشتی از
شکست.. سکوت دارم
چرا که تو مرا
رها کردی
در کابوسی
به درازای
شبهایم...
روزها
اسیر یک اندیشه
و شبها
سرگردان یک رویا
در کشاکش
با
داستان تکراری
باور به عشق...
تو را صدا میزنم
از دل
تاریکترین
اشعارم
چرا که
تو مرا رها کردی
در کابوسی
به درازای
شبهایم...
هر لحظه به
به بادها گوش میدهم
شاید که
در اوج ناباوری
آوایت را
برایم سوغات آورند...
ولی می دانم که تو
آخرین
پایان من هستی
در
مرثیه ی
باور به عشق.
اگر به تو رسم
شعرهایم
می سوزند
در
پیکار.... با
عشق
پس
بگزار بسوزند
تا از خاکستر
هر بیت آن
هزار
دوست داشتنت
پرواز کند..
17/8/88
مهربد

شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۸

بوسه در خواب

بوسه ای در خواب
بر گونه هایت
یا شاید
مهری از
لاک سرخ
به نشان
پیوند یک احساس
بر لبانت...
بی تمنای
خواست یک لبخند.
مرا با
تار مویت
می نوازی
به هر نغمه
که می خواهی
و عطر خوش
گلبرگهای
صورتی.. گونه هایت
مرا در پاییز
میرقصاند
در بهشت
آرزوهایم..
تا تو را یابم
در
لمس
عشق
جاودانت.
16/8/88
مهربد

دریاچه چشمانم


چشمانم
دریاچه ایست
که از اشکهایم
پر می شود
هر شامگاه
در تاریکی
غم انگیز
دل پر دردم
و سحرگاه
باز
ترک خورده... و..خشک
از درد
احساس
بی تو بودن.
دریاچه چشمانم چه تر باشد و
چه خشک
همیشه
اسیر
بسته بودن در
حصاری از
خاک
وجدانم
و...
در حسرت
موج های خروشان
احساس است
تا تمام
بی تو
خواستنم را
در پاکی ناب خود
غرق کند.
13/8/88
مهربد

سه‌شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۸

قالیچه پرنده ی من


قالیچه ی پرنده ای را
در چشمهای آزادم
نقش زدم...
و رنگی آبی را
در برگ سپید خواب
قشنگم
با مداد شمعی
رویاهام...
کشیدم.
به یاد آسمانی آبی
که به پهنای
عشق
جاودانه ام بود
و ابرهایی
از فکرهای
همیشه زخم خورده ام
را
در آسمان آرزوهام
با قلمویی
از جنس بوسه ای گرم
بر گونه های
زیبای خوابم
جا گذاشتم.
و بارانی
از اشکهایم
در کنار
قالیچه ی پرنده
می بارید.
تا پدیدار
فرش سبزی
از خاطره هایی زیبا
باشد..در
باغچه ی
کوچک
دوست داشتنهام.
و من
در پرواز با قالیچه ام
مسافری بودم
در آسمان

سرزمین
عشق
جاودانه ام..
12/8/88
مهربد

دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۸

تو هم یه روز بزرگ میشی(لالایی)


تو هم یه روز بزرگ می شی
می ری تا شهر رویاها
به یاد خونه می افتی
چشمات می شه
مثل دریا
به یاد امشب و هر شب
که من بی خواب و آواره
نشستم تا سحر بیدار
به پای تو و گهواره
لالایی....
لالایی...
لا لایی....