دوشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۹

برگ ..بر آب



خسته ازسیل ها
سوخته از طوفان ها
شب برای من است
در آرامشش
سوار بر برگی
روی رودخانه
تا سرچشمه ات
می آیم...
بگذار...
جریان..برایم
بنوازد...
ترانه ی...تقدیر را
و حسی
مخالف
راه رود..را
نشانم دهد..
تا سرچشمه ات

چون

برگ..برآب

آزاد..خواهم بود
17/5/89
مهربد