یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹

بهار..در زمستان


بی تو بهار
بی سبزه می ماند
درهر ..وزیدن..آرام
نسیمش
بی تو بهار
بی صدای...پرستوها
است...
چون سکوت سرد
زندانی است...
نمناک...غریب
در تنگنای...
دوعشق...
بی تو بهار
هنوز...
به برف می ماند
با سرمای...
سرد...دلتنگیش...
با قطره های..
اشک زمستانیش...
و..ندیدن...
غنچه های..سرخ
در چمنزاری...سبز
اگر نباشی
بی تو بهار...
تاریک است
بی رنگهای...زیبایش
بی نوای...ناز ...گنجشک ها
بی لطافت..عطر
بارانش..
وابرهایی
که چون چشمانت
با درخشش..
می بارند...
بر حریر...شعرهایم
تا شاداب تر..
از...گلبرگها...
با تو سخن..گویم باز
از..بهار...
در زمستان.
7/9/89
مهربد

شنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۹

گمشده

گم شده ام
بین انبوه...ماشینها
در چهار راه..تردید
بین...لمس هنر
در سرمای...فقر
یا...سکه های...
تکراری
گمشده ام
در لابلای..
برگهای..سیاه
اسکناس ...
تا استفراغ...
تجمل
گمشده ام...
گمشده ام...
بی راه
بی مقصد
بی داشتن
حسی راحت..
گمشده ام
در آرامشی...
چون سراب...
در شهوتی...
بی زیبایی...پروانه...
من گمشده ام
در سرگیجه ی...
حرکت خورشید
از پگاهی...در غرب
یا غروبی...در شرق
بین سیاست
در کوچه های بن بست
بین..مهربانی
با تیرآهن
یا خشونت
با جنگل ها....
من گمشده ام
من گمشده ام...
بین ادب....
بین زشت ترین
آوازها...
در حرارت...
دروغ...
بر روی گونه های
وجدانم...
من گم شده ام
بین خنده های...
این جمع...
"ننگ..پرست"
بین...آبهای..
این مرداب...
بی آبی...رودخانه
من گمشده ام
در بی نهایت...
ثانیه ها
...در کهکشانی
از...نیرنگ
در سفری...
رو به نقطه ای
تاریک...
من گمشده ام..
در خویش...
درآواهایی
اندوهگین...
در
چرخش مداوم
سنگی سخت
در آسیاب
بر اندیشه ام...
من گمشده ام...
در شکنجه ی
دستانم
روی...کاغذها...
روی..سازها.
6/9/89
مهربد

در خون...خود

بر دردهایم...
بکوب..
تا...زخم هایم
بی درمان...
در خون...خود
بجوشند..

بر دردهایم
بکوب
با پتک هایی
سنگین...
تا ترک های..احساسم
چون ..هزارچین
فرسوده...
به خاک بنشینند...
تا...مرثیه ام
خود...
تابوتم..باشد...
رو به ...
جاودانگی...

بر دردهایم...
بکوب
تا...اشکها
بسوزند...
برای..درخشش
شمع...آرزوها
در ...
پایان ....قصه ی
خیالم.
6/9/89
مهربد

سه‌شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۹

آغاز و پایان

آغازم
با راز است
امروز...
مثل...ناز
رنگین کمانی
هفت رنگ...
مثل...سادگیه..
پرواز...کبوتر ها
بی انبوه..آهن ها
بی...داشتن
دلی ...پر سنگ.

پایانم..به مانند
ترانه...ای..غمگین
رو...به نتهای
اندوهگین...
بی سرانجام...
بی مقصد
شبیه..ناله ی
عارفی...
بی..معبد.
2/9/89
مهربد

دوشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۹

اسیر ..پوسیدن


به روحم مگو
که چرا...
آواره تر از باد
بی آشیونه
در بدر...
شکوفه هام..

به روحم مگو
که چرا...
نروم...شهر به شهر
در جستجو
....
در حسرت...
یه شاخه ای
با لاتر از...
سرخ ترین...
گلبرگ ..
عشق..

به روحم..مگو
که چرا...
آب را دوست دارم
حتی ..اگر
غرق شدنم...
سبب..
مرگ باشد..
باز....
شاید...
خود خواستنم..
این باشد...
سوختن..بالهایم
تا... نشوم
اسیر...پوسیدن...
در حجم تکراری
زمان .
1/9/89
مهربد

یکشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۹

دفن..در خاک

چون امواج
به تو باز خواهم ..گشت
حتی اگر
قطرات..وجودم
در غربت..ساحل
غریب و دور از تو..
دفن در خاک..شوند
چون امواج
روزی...
به تو..باز خواهم..گشت .
در مهمانی..زیبای..
باران
در آغوشت..می بارم
وجودم را..
تا با تو..یکی باشم.
30/8/89
مهربد

پنجشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۹

شیدایی..

لحظه ای
که نباشم...
با اندیشه...زیبایت
کمتر از..ثانیه هاست...

چرا که..احساس..
مرا می خواند
بسوی...
شیدایی ..شیرینت..
در تمام
نفسهام..

و...نگاهم..
رو به سویت
می روید..
بی منت...

بر من..میتابی
چون..خورشید..
از دورترین..
فاصله ها
و مرا سیراب میکنی
از چشمه...لبخندت.
27/8/89
مهربد