جمعه، مهر ۲۳، ۱۳۸۹

چشمه ی آبی تو


به کجا می نگری
"زیبا چشم"
سرخ..رنگ خورشید
در افق..چشمهایت
پیداست...
بی تو غروب ...
بی صدا
می سوزد..
اگر آبی..آرامت
تارهای.. تنیده
در درخشش..
هفت رنگ..
خورشید نباشد.

به کجا می نگری
بی تو..
سفرم..
کوتاه است
"بی مقصد"
رو به نگاهت
می میرم...
در قربانگاه...
عشق...
در روحم...باز
عطش..
جاری شدنی است
رو به..
ناز...موج هایت

به کجا می نگری
..آسمان..هم
جلوه ای از
آبی توست...

دریاب...
که...هر گاه
دست سرد...
... تقدیر
خواست...
پرپر شدن..احساسم..
چشمه ی آبی تو
جوشید ..باز..
"از چشمم"
23/7/89
مهربد

پنجشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۹

دستهای..خون آلود


صورتم..خاکستری است
وقتی در آینه
نگاهم...رو به خود
می گرید.

و درختان
در چشمانم
به رنگ..پاییز
می مانند
حتی..در بهار.

درد را ...
با شعر
می نوشم
شاید..درمانش...باشد
آن ...
یا که اشک.. مرهمی
برای زخمهایم...

دستهایم..خون آلود
سرخ از..
آتشهاست ...
برای تقدیس....آب
سوختم..
بی....ذره های نور
در تاریکی...
یک بوسه.
22/7/89
مهربد

دوشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۹

آواره..در احساس

آواره..در احساس
شبها..می خوابم
در کوچه های..شعر
روی ..
سنگ فرشهای
سرد..بی ..نامی.

جامه ام..
ترانه ..هام
نانم..ازموسیقی است.

بی خیال از...
باران..سیاه...خواستن ها...
این راه را می رانم
برای..رقص
در تکرار عشق..

با.. سوز سازم
سیر از
هزار خوان
رنگارنک
رو به شمارش
پایانم..
می خندم..
تا مرگ.
19/7/89
مهربد

یکشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۹

خشکیده..در پاییز


عمر من شاید
کوتاه تر از
تبسم ..زیبای
یک گل..
رو..به خورشید باشد...

یا..نفسم...
مانند
لحظه نسیمی
که پیک..
آوای امواجت بود
قدر...
تبخیر...
یک اشک باشد..

دوست دارم
بی پزمردگی
در خواستن ....
هر روزت
بسوزم...
در همان ...
غنچه بودنم

تا مرانبینی
هرگز...
خشکیده ..در
"در پاییز "...
18/7/89
مهربد

شنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۹

رفته از یاد....

سالها..
در پی هم می آیند..و
مثل رگبار
خاطرت..
روی گونه هایم جاری است...
در سپیدی ..زلفهایم
شاید...
چند تارم ...
بیشتر از...زلف مغرور
تو باشد..
تا هر دو مضحکه..
کودکان.. باشیم..
ما بین....چند سالگی.
...
نوبت رفتنمان ...
آن روز می آیم..
شاید...
پند تقدیر ...
تکرار دیدن تو باشد...
باز...
روی نیمکت...
در تنهایی..
سالمندی...
رفته از یاد.
16/7/89
مهربد

چهارشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۹

قصه ی شیدایی...


با شیدایی ات
در کوچه های ...
عشق..
بی نور مهتاب
گمگشته ..و
تنها..
می روم...
به سوی...
تکرارها.

هر دری که می کوبم
خیالم
در پس آن
هویداست
مست چشمهای زیبایت

اینجا..
شهر.. رازها است
هزار صورتک
مانند تو
می بارند..
بر چشمهایم...
و آوای
آسمانیت
چون نسیمی نرم
نوازش
قلب ..سرخ
شقایق هاست.

برکجا..میتابی...
"سایه ات را نمی خواهم"..
مجنون..
از سراب تو..
تشنه ی...باورهام...
عطشم..
رویا نیست
باورم...
می میرد...
رو به غروب...
رو به...مات..خاکستری
ابرهای..تنهایی
14/7/89
مهربد

شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۹

هرزهای تردید

با من بیا
تا بالهایم..سوخته
از نور خورشید
نباشند..
در اوج..خواستن ها..
با من بیا...
تا نسیم ...چشمانت
روی
احساسم بنشیند ..باز
برای..طراوت...
گلبرگهای
عشق .

با من بیا
تا
بی زمانی...
یک بوسه..
روی لبهای..سرخ
خیال..

بیا با من...
ایستاده..در
ثانیه ها ..
تو را می خواهم

حتی..
بین تاریکی..کوچک
پلک زدنم

در پیکار با..جسمم
خسته از
تکرارها
رو به تو
می بارم..
چون اشک
برای...زدن..جوانه ای ...
سبز...
مابین..هزار ..هرز
تردیدت.
10/7/89
مهربد