شنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۸

عروسک چوبی


تورا عروسکی است
جنس آن مخملی از ابریشم.
خاک خورده ی عمر
در کنج اتاق.. تنها است.
تورا عروسکی است
با دو چشم .. چوبی
خیره در .. بازی تو
با عروسکها.. است.
اما افسوس در لب بسته ی او
شعر غم باز هم جاری است.
آرزو دارد او
قدر یک ارامش
قدر یک غنچه ی سرخ
ای کاش چشمی داشت
جنسش از...مروارید
ولبی از جنس
خواندن یک رویا
و دستهایش ای کاش
سازی بود.. تا تورا میرقصاند.. مثل یک شاخه سبز
مثل یک خرمن زرد
مثل یک
دریا بود
پاک تر از آبی
آب

مهربد 16/5/88

جمعه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۸

پشت هزار کوه بلند

خواب دیدم دختری
پشت... هزار کوه بلند
سبز می کرد
غنچه ی خشکیده ای... در دشت را
رنگ می کرد
چشمه ی قلبش را


خواب دیدم دختری
مثل سراب
چشمهایش
محو یک خاطره بود
در نگاهش تنهایی
شایدم
لحظه ای از بیتابی ... گلها را .. درک می کرد

خواب دیدم دختری
ناز کنان.....
زلف های.. پریشانش را
مثل یک قاصدک رویایی
در نسیم
می رقصاند
خواب من تنها بود
درد رنگ را .... حس می کرد
در پس پنجره ی تنهایی
سایه ام
خسته تر از شب زدگی
خیره در رویای
مه آلود
دختر بود
مهربد ثاقب فر

چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸

Hello.Is there anybody in there? Just nod if you can hear me.Is there anyone home? Come on, now.I hear youre feeling down.Well I can ease your pain,Get you on your feet again.Relax.I need some information first.Just the basic facts:Can you show me where it hurts? There is no pain, you are receding.A distant ships smoke on the horizon.You are only coming through in waves.Your lips move but I cant hear what youre sayin.When I was a child I had a fever.My hands felt just like two balloons.Now I got that feeling once again.I cant explain, you would not understand.This is not how I am.I have become comfortably numb.Ok.Just a little pinprick. [ping]Therell be no more --aaaaaahhhhh!But you may feel a little sick.Can you stand up? I do believe its working. good.Thatll keep you going for the show.Come on its time to go.There is no pain, you are receding.A distant ships smoke on the horizon.You are only coming through in waves.Your lips move but I cant hear what youre sayin.When I was a child I caught a fleeting glimpse,Out of the corner of my eye.I turned to look but it was gone.I cannot put my finger on it now.The child is grown, the dream is gone.I have become comfortably numb.
تو هم با من نبودی...
مثل من با من و مثل تن با من
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما...
و حتی در حریم ما
ساده دل بودم که میپنداشتم
دستان نا اهل تو باید
مثل هر ...رها باشد
تو هم از ما نبودی...یار
ای آوار
ای سیل مصیبت بار
شهیار قنبری...فرهاد(آواز)

سه‌شنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۸

قاصدک آزادی


یک روز یک شب یک ساعت یک لحظه نیست که به یادت نباشم
نمی دانم در این لحظه کجایی.... یاکه چه میکنی...ولی می دانم که زیر آسمان همین شهرهستی
و صبح که از خواب بلند می شوی تو هم همین آسمان و همین خورشید را می بینی
ونور همین خورشید روی گونه هایت می تابد.
و زلفهایت در نسیم همین سرزمین می رقصد......تو را مثال قاصدک زیباییست..که میروی و می آیی
و نمی توانم تو را در اتاقک کوچک احساسسم زندانی کنم..چرا که تو از جنس ازادی هستی
13 /5/88

دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۸

برای یک مسافر...که امروز نیامد

از عشق خسته ام
از عشق خسته ام
خسته تر از خورشید ....خسته تر از دریا
عشق هم دگر از نفس افتاده
عشق هم دگر وازه ای تو خالیست
دوست می دارمت اما.....دوست می دارمت در خواب
تو همان قاصدک زیبایی...
که در نسیم خیالم به هر طرف که خواهم می روی
میرقصی در باد...
پرواز می کنی در اوج خیال
از عشق خسته ام
از عشق خسته ام
خسته تر از خورشید ....خسته تر از دریا
عشق را میشود به بهایی ناچیز... هم خرید و هم فروخت
یا که عشق را مثل شعار
روی دیوار نوشت
دوست می دارمت اما ...دوست می دارمت در رویا
تو هما ن چشمه ی زیبایی
که جریان داری در فکر........جران داری در روح
تو در لحظه لحظه اندیشم ..نقش میزنی
نقش همان طپش سبز.... دوست داشتن
چرا که من
آوازی سوخته...........از تکرار مرثیه ی....عشق تو هستم مهربد ثاقب فر

یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۸


درد هایم درمان نیست
چشمهایم بی فروغ
مرگ در کنار من و
ای هستی بدرود

عمر را لحظه ایست
بیش و کم باید رفت
توشه ی این ره را نیک پندار باید بست

کینه از هر که دارم من
من که هستم نیستم
گر روز را به شب کنم با عشق
باز من آغاز نیستم
قدر من شاهپرکیست
عمر من یک روز است
لحظه ای سوختنم
بهتر از صد روز است