سه‌شنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۹

بین..ابرها

باید..بروم
حتی اگر ...
بالهایم...چوبین باشد
پرواز را دوست دارم...
شبی خواب دیدیم
بین ابرها
برایم..خانه ایست
که از مرزها می گذرد...
بی..نگاهم..به شمشیرها
بی ترس..از میله ها

در سرزمین...آسمان
با ..باد
رو به تو می آیم...
با اسب...بالدارم
در خیالی زیباتر..از
هزار..بهشت رنگارنگ...
و
می خوانم...
آوازی...که دوست داشتی...
و می بافم...
تارهای...گیسوانت را
در نسیم...خیس..ابرها
بین هزار فرشته
زیباترین...خاطره ای...
از عشق
21/10/89
مهربد

بوسه ی آواره

امروز
مرا شکستی
شاید درونم
بوسه ای بود...
که در...آوار...
احساسم...
خورد شد...
بی آنکه...
بر لبانت..نشیند...
آواره شد...
در ...خیالم
تا...همیشه.
21/10/89
مهربد

آوای جیرجیرک

آوای جیرجیرک
غمگین است...
شاید ..از
عمر کوتاهش می گوید...
شاید
خواهشش...
دوستی باشد...
میان ...
آتش و...آب
میان...
دو فرهنگ...
از دو کهکشان ...
در ذهن...
دو روشنفکر.
21/10/89
مهربد

سایه ام

سالها
نگاهم به سایه ام بود
بی چهره ام
زیباتر بودم...
21/10/89
مهربد

شنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۹

سکوت باران

باران آمد
بی صدای...دلنوازش
در سکوتی...سرد
آهسته آمد و ...گذشت
از پس...
کوچه ی...دلتنگی

باران.. آمد..و
شاید...می دانست
بی تو...
قطره هایش
به اشک..می مانند
روی صورت...
سنگ فرشها

باران ..آمد...و
پاک نکرد
پنجره ی...مات...
چشمهایت را
رو به ...
گرمی...خورشیدم
18/10/89
مهربد

سه‌شنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۹

من...صبح می خواهم


من صبح می خواهم
گمشده ای...در امتداد....
سیاه ...شبم.
من صبح می خواهم
تا...نگاهم
رو به زلال نور باشد
تا شنیدن...
آوای پرنده ها
تنها خیالم...نشود....
شب هم...
سراب بود...و سیاه
و آرامشش...کابوسی
رو به...
دوزخ تنهایی...
من صبح می خواهم
تا فردا...
روز... دگرم باشد ..
تا... آزادی...
دیدن..چهره ها
بی سیاهی...
سایه های... شب
بی خفتن...فریادم
در تاریکی
من صبح...
می خواهم...
14/10/89
مهربد

یکشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۹

شاید..در آیینه...خود باشم

باورم کن
شاید...در آیینه خود باشم
شاید
صدایم...از حنجره ام باشد
باورم کن
تا نگاهم...
بی گناه...
رو به...چشمهایت
بخواند...
لبخند..را
تا...دستانم...ببوسند
نوازشهایت را...

باورم کن
تا در غروب
نگاهم به سپیده ات باشد
تا بشویم...با شبنم گلبرگت
چهره ام را...
در هر صبح...

باورم کن
تا قصه ام...دلنشین... باشد
برای...
روح..آسمانیت
برای...جاودانه ماندن
در شعری...
سپید...
روی برگهای...زرد
پایان...دفترم
باورم کن...
بی نشانی...بی تردید
باورم کن...تنها
با..عشق.
12/10/89
مهربد