در..دو چشمانت
نهان است
دوگوهر عشق
که می درخشد
حتی...
از پس...
سایه ی غمناک ...
خواهش های
عاشقانه ات...
هر روز...
15/8/89
مهربد
شنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۹
چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹
چتر...آغوشت
امروزم
باران بود
نم زده از...
تکرارها...
بی بودن ...
چتر..." آغوشت"
دلزده ..
از..این.. بادها
امروزم
باران بود...
خیس..از
نبود..تو
در "چشمم"
مست... در گردباد
دل..دادن
سرد.. از..
لطافت..خندیدن
امروزم
باران بود
در چرخش
مداوم...اندوه
..تب زده از
پندهای...بی پایان
فروش..
خرمنی از ...عشق
به قیمت...
ذره ای..از...
باران بود
نم زده از...
تکرارها...
بی بودن ...
چتر..." آغوشت"
دلزده ..
از..این.. بادها
امروزم
باران بود...
خیس..از
نبود..تو
در "چشمم"
مست... در گردباد
دل..دادن
سرد.. از..
لطافت..خندیدن
امروزم
باران بود
در چرخش
مداوم...اندوه
..تب زده از
پندهای...بی پایان
فروش..
خرمنی از ...عشق
به قیمت...
ذره ای..از...
وجدان.
12/8/89
مهربد
12/8/89
مهربد
سهشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۹
در سایه...
در سایه ایستاده ام
"اجباری"
تا...چهره ام
چند خط باشد..
بی احساس ..چشم ها
دور از ..لبخندها
و حتی...
اشکهایم..ناپیدا .
در سایه ایستاده ام...
تا خورشید..
نتواند..
آشکارا...
عشق را
تبخیر کند..
از ...روحم..
در سایه ایستاده ام
تا هیچکس باشم...
در بازی..نور
چراغ ها...
در بین حجم....
سرد..ابله ها....
در...سایه ایستاده ام..
تا نگاهم...
به...تکرار..سیاه..
خود خواهی...
شلاق..برتن..معصوم
پلنگ...
در سیرک باشد...
از دورترین..نقطه ی..مضحک
انسانیت...
11/8/89
مهربد
"اجباری"
تا...چهره ام
چند خط باشد..
بی احساس ..چشم ها
دور از ..لبخندها
و حتی...
اشکهایم..ناپیدا .
در سایه ایستاده ام...
تا خورشید..
نتواند..
آشکارا...
عشق را
تبخیر کند..
از ...روحم..
در سایه ایستاده ام
تا هیچکس باشم...
در بازی..نور
چراغ ها...
در بین حجم....
سرد..ابله ها....
در...سایه ایستاده ام..
تا نگاهم...
به...تکرار..سیاه..
خود خواهی...
شلاق..برتن..معصوم
پلنگ...
در سیرک باشد...
از دورترین..نقطه ی..مضحک
انسانیت...
11/8/89
مهربد
یکشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۹
در مسیر..خود سوزی
امروز
خسته ی... دیروزم
و..فردا
خسته ی امروز..
قبله ی من...
شمعی است...در باد
در..مسیر خود سوزی
تا نبینم...
آفتاب..را
تا..ندانم..
در پس..این ..آیینه
خود ..بودنم...
افسانه است..
یا که روح...من
پاک تر از...
رودخانه است..
قبله ی من ..
شمعی است..در باد
در مسیر..خود سوزی.
9/9/89
مهربد
خسته ی... دیروزم
و..فردا
خسته ی امروز..
قبله ی من...
شمعی است...در باد
در..مسیر خود سوزی
تا نبینم...
آفتاب..را
تا..ندانم..
در پس..این ..آیینه
خود ..بودنم...
افسانه است..
یا که روح...من
پاک تر از...
رودخانه است..
قبله ی من ..
شمعی است..در باد
در مسیر..خود سوزی.
9/9/89
مهربد
شنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۹
قلبهای چوبین
در چرخش عشق
گیج...باورهام
وهزار..قطره ی..سرخ
می بارد..
از ابرهای..احساسم
برای سیراب..
قلب های..چوبین .
بی آنکه.. بخواهم..
باد مرا می خواند...
رو به...آسمانی
طوفانی..
تا..هر روز
جدالم...
سنگین تر باشد.
8/8/89
مهربد
گیج...باورهام
وهزار..قطره ی..سرخ
می بارد..
از ابرهای..احساسم
برای سیراب..
قلب های..چوبین .
بی آنکه.. بخواهم..
باد مرا می خواند...
رو به...آسمانی
طوفانی..
تا..هر روز
جدالم...
سنگین تر باشد.
8/8/89
مهربد
رقص..برگ ..در باد
بی لمس
دستانت...
با خورشید..هم
قلب من
سرمازده ..در
طوفان...است...
آواره ی
این..شب هام
بی فانوس..چشمهایت
در کوچه های..غم
گمشده ..و..تنها
در پی...جادوی..
آوایت...
می گردم..گرد..
رقص برگها....
در...میان...باد...
شاید..شاخه ها
نشانی از...
جریانت باشند..
رو به
تشنگی....
سرخ رگهام.
8/8/89
مهربد
دستانت...
با خورشید..هم
قلب من
سرمازده ..در
طوفان...است...
آواره ی
این..شب هام
بی فانوس..چشمهایت
در کوچه های..غم
گمشده ..و..تنها
در پی...جادوی..
آوایت...
می گردم..گرد..
رقص برگها....
در...میان...باد...
شاید..شاخه ها
نشانی از...
جریانت باشند..
رو به
تشنگی....
سرخ رگهام.
8/8/89
مهربد
جمعه، آبان ۰۷، ۱۳۸۹
روزه ی خواب
برای..رفتن...
چشمهایت
که آیینه
عشق ام بود...
روزه ی
خواب گرفتم
تا مرگ...
تا رسیدن به
نابترین
بوسه ها...
از..گونه ی
آبی...آرامت...
7/8/89
مهربد
چشمهایت
که آیینه
عشق ام بود...
روزه ی
خواب گرفتم
تا مرگ...
تا رسیدن به
نابترین
بوسه ها...
از..گونه ی
آبی...آرامت...
7/8/89
مهربد
اشتراک در:
پستها (Atom)