پنجشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۹

رویایی...

رویایی..دارم
که رنگارنگ می کند...
رنگین کمان..
زیبای عشق را
برایم...
تا سوار بر....زیبایی اش
با تو..
درد هایم....
به خواب روند..
تا..فردایی...
که شاید
بهتر از..امروزم..
باشد.
27/8/89
مهربد

سه‌شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۹

بی..تو

حس خوب...بودنت
در تار شعرهایم..
جاری است...

کار من نیست..
جز بافتن...ترانه ها
برای...
رویش..
ساقه ی..."عشق"
رو به آرامش...گرم
چشمهایت...

بی تو...پنجره ام
رو به سوی..طوفان است...
بی تو...شمع هم
تاریک است...
بی تو نمی خواهم
حتی ساز را...
برای...
لحظه لحظه ی...تنهاییم...

بی تو ...
وابسته به...پایانم...
می سوزم..مثل...
شهابی...تنها...
در پهنای..سرد و سیاه
آسمان ...

بی تو..گمشده ی...
شهرم...
در بن بست...
کوچه هایی..
وحشتناک ..
و فریادم....
رو به دیوار..
زندان است...
بی تو.
25/8/89
مهربد

شبنم..شبانه..زلفهایت


لبخند زیبایت
چون دروازه بهشت
نوازش چشمانم هست
هر روز..
و به مانند زیبایی..هزار..باره
طلوع..دل انگیز خورشید
در صبح ... ساحل..آرامت
دوستتش..می دارم..

در شبنم...شبانه ...زلفهایت
نفسم...سبزتر از
گلبرگ هاست ...
تا ببویم..
ناب ترین...
رایحه..عشق را..
از موج...بلند
تارهایش....
25/8/89
مهربد

پنجشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۹

در بغض.. خود...می پیچم


صدایم...
در بغض..می پیچد
تا خود
مرهمی..باشم
برای دلدادگی...

و ..تکرار..آوازم ..
مرثیه ایست
برای
"مرگ..عشق"


هر روز..می سوزم
در شراره ی..احساس
و می رویم..
باز..در فردا
از لطف..
سیراب عشق
ققنوس..وار.
20/8/89
مهربد

چون خاکستر...

چون خاکستر
سفرم کوتاه است..
در باد...
آهسته..پاک خواهم شد
مانند ..غباری...
در هوایت...

می روم..که.. حتی
روی شیشه ی..
پنجره ات
ننشینم...تا...
ببینی..سراب...زیبای
باغ را...
در هر پگاه..
بی من..
20/8/89
مهربد

سه‌شنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۹

مثل پرستوها..(در امواج باد)


اگر بازگردی
شکوفه ها..
باز خواهند شد...
رو به...آسمان
در زیباترین...
بهار..آرزوها

اکر باز گردی
پرستوها...
می رقصند...
در امواج..باد..
با شادی...
وابرها...
رو به چشمانت
شکل..
عشق می سازند
با آبی ..بارانت

و..اگر..بازگردی
برگ ها..برایت
سبز خواهند شد
حتی در پاییز..
و مدادهای.. رنگی..
نقش تو را می زنند....
بر تابلوی زیبای
زندگیم ...

اگر باز گردی
رو به خانه ات
چون کوچ..کوتاه
پرستوها..
زندگی...جوان خواهد شد...
برای..لحظه ای
هم وزن...سال ها.
18/8/89
مهربد

شنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۹

بی تو باران بود...

بی تو باران..بود
اما...زیبا نبود
بی تو باران بود...
اما..
روی گونه هایم
خیس..از ابر چشمانم..
بی تو باران بود
اما...پاییز بود
نه بهار ...زیبای
حس..آغوشت
بی تو من بودم..و
تنها..در ..
"رویای زیبای...عاشقانه ات"
غرق...در
مخمل زیبای...
خاطره ها.
15/8/89
مهربد